|
آغازی ديگر
|
مبند چشمان عاشقت را
بر دلدادگي هايم
آنگاه، كه گاه عاشقانه هاست
و آنجا كه گاه ميعاد
پروانه وار ميآيم
تا دگر باره
بسوزاني دگر دلدادهاي
ازدلدادگان تبار نور
.
.
پس بر افروز
زبانههاي شعلهي رقصان
و بشنو
نواي سوختنم را
در اين ميعادگاه عاشقانه
.
.
سلام دوستان خوبم .
در اين مدت كه نتوانستم در خدمت شما باشم دلم برايتان خيلي تنگ شده بود و از اين بابت كه نتوانستم پاسخ كامنتهاي شما را بدهم پوزش ومعذرت مي خواهم.
طي اين مدت بيشتر دوست داشتم به درون خودم بروم و قدري با خودم خلوت كنم و بيشتر با خودم باشم. بيشتر دوست داشتم به دردها و مشكلات دروني خودم نگاه كنم و آنجايي كه موجود آسيب ديده ي درونم بي قراري مي كرد به جاي دست و پا زدن و اقدامات توجيه گرانه، لااقل به آن رسيدگي كنم ، ببينم حرف حسابش چيه ، چي مي خواد ، براش ارزش و احترام قائل بشم و به خواسته هاش هدايتش كنم. هر چند اتفاقات و وقايعي كه در طول زندگي برايم افتاده ، هر كدام فرصتي نهفته در پشت آنها مستتر و نهفته بوده است كه پس از گذر زمان توانسته ام حقيقت آن را دريابم . شكستها يي كه در زندگي خوردم دقيقاً برخي از اصول و قوانين بنيادي و معنوي زندگي را برايم روشن و مسجل ساخت و دقيقاً من را به اهدافي بزرگتر رهنمون ساخت و علت دردها و زخمهاي درونم را مشخص نمود و نهايتاً بازگشت به درون خود را برايم آسان ساخت .
طي اين مدت دريافتم كه برخي از كارهايي را كه خود قادر به انجام آن نبوده ام، خداوند به گونه اي پنهان برايم انجام داده است .
سه سال بود كه هميشه از خدا مي خواستم كمكم كند تا از گرداب سختي ها نجات يابم و از آن زمان كه خدا و برخي از انسانهاي خير خواه و مهربان و پاك را وارد زندگي ام كردم حس مي كنم خودم را بهتر شناختم و بهبود م از آن زمان آغاز شد.
سالها بود كه كه از برخي انسانها شديداً ناراحت بودم و قادر نبودم آنها را ببخشم اما حالا آنها را بخشيده ام و از خدا نيز براي خودم طلب بخشش نموده ام. حالا حس مي كنم همه ي انسانها را بلا استثناء دوست دارم و مي توانم مهر و همدلي را نسبت به ديگران نثار كنم.
حالا ديگر به گذشته متصل نيستم و قادرم آينده را بهتر از گذشته خلق كنم .
احساساتي كه در طي سالها سركوب و تقريباً بسته شده بود، باعث اختلال در ارتباط با خودم شده بود كه از حالا در صدد و مصمم در ايجاد يك برنامه ريزي احساسي مثبت و خوب براي خودم هستم تا در آينده نخواهم تجارب تلخ گذشته را مجدداً تجربه نمايم.
پيروز باشيد. ![]()
1- تقديم به راشل
چه دارم كه
تقديمت كنم
و بدرقة راهت؟
جز عزيزترين قطره هاي اشكم.
2-
در برهوت سياه آسمان
آنگاه كه ستارگان
برايم شعر مي سرايند
باد مي نوازد
و جيرجيركها مي خوانند
.
كجايي اي ماه؟
3-
شاخ غولها را شكستيم
حالا ما مانديم و
غولهاي شاخ شكسته
خيره به شاخهاي شكسته شان
4-
احساس گناه تا كي؟
پاندول وار
معلق بين گذشته و
گذشته هاي ديگر.
5-
در آينه
گونه هايت آويزان
چشمها يت گود
صورتت اخمآلود
دلت عاري از حوصله
چه انتخاب ناخوشي!
6-
دنبال چه مي گردي؟
زندگي كه نكردي
.
پرتقال شيريني
كه از آن
جز پوستهاي تلخ
و خشك
چيزي باقي نمانده.
7-
هنوز عشق را
درخود مي بينم
.
گوهري پنهان
در هستي ام
.
.
آنهم بپاي تو
8-
بازيِ قلم در دست راستم
خيره ام به سپيدي كاغذ
صداي مالش قلم بر صفحه
شكست سكوت سنگين شب.
8-
شعر مي خوانم
صداي لرزانم
وارث شكسته احساساتي
بر گرفته از يك عمر
9-
تحقيرم مكن
قلب شكسته ام
هنوز
عشق را از غير عشق
باز مي شناسد.
----------------------------------------
پي نوشت 1:اميدوارم نوروز به همه تون خوش گذشته باشه.
پي نوشت ۲: راشل عزيز برات آرزوي موفقيت و سلامتي می کنم و در تمام عرصه هاي زندگي از خداي بزرگ برات همه خوبی ها را خواستارم مواظب خودت باش.
پي نوشت ۳:حس مي كنم كمي دچار ركود شدم.
پي نوشت ۴: دارم نقل مكان مي كنم و براي مدت چند روز نيستم .
هر كه را تشنه عشق اسـت كه او لايق عشقت نبود
همه جانباز و سلحـــــشور ولي پا به ركــابت نبود
ما به سر منزل يك عشق خدايـي ، زولـيخا نشديم
چشم يعــقوب شديم ، پــير شـديم، كـــور شـــــديم
-------------------------
سال 1386 هم در آستانهي پايان يافتن است. براي من كه يكي از سخت ترين سال زندگي ام بود. يكي سالهاي 1362 تا 1364 كه سرباز بودم و در منطقه جنگي و از يك دقيقه بعد از اون اطلاعي نداشتيم كه آيا زنده مي مونيم يا نه و يكي همين سال 1385 و 1386.
الآن احساس سبكي خاصي دارم و حس مي كنم همه چيز مهيا و آماده است تا زندگي جديدي را شروع كنم. تو اين مدت روي خودم خيلي كار كردم و نقاط ضعف و قوت خودم را بخوبي كشف كردم و برخي از اونها رو تونستم پوشش بدهم. چيزي كه من را توي زندگي فلج كرده بود يكي احساس گناه بود كه تونستم ريشه هاش را پيداكنم و اون را از وجودم بيرون كنم. يكي اهمالكاريهام بود كه تا حدي تونستم بر اونها فايق بيام . يكي عشق بود كه تونستم از لايه اي به لايه ي ديگر جابجا بشم. اسم لايه ي جديد رو مي خوام بذارم “شهپر” اينكه چرا شهپر؟ علتش رو نمي تونم بگم ولي در نوشته هاي آينده من شايد متوجه بشيد. خوشبختانه در طول امسال من تونستم چند لايه تغيير اساسي داشته باشم. و اين تغييرات منجر شد كه اسم بلاگم رو عوض كنم تا هميشه به عنوان انگيزه اي براي تغييرات بعدي جلوي چشمم باشه. و از نوروز امسال كه چه عرض كنم از همين الآن اسمش رو عوض مي كنم و مي ذارم شهپر اين مرحله جديد زندگي من هست كه اميدوارم بتوم تو اين برههي سخت به اهداف اين مرحله برسم.
من فكر مي كنم براي حركت در مراحل زندگي بهتره همواره نگاهي به گذشته داشته باشيم چون گذشته تنها منبع اطلاعات ماست كه مي تونه ما را مورد ارزيابي قرار بده و به ما نشون مي ده كه از كجا و چگونه به اينجا رسيده ايم.
اين سال تموم شد و بد نيست به خود بنگريم و ببينيم كه :
1ـ آيا توانستيم بدور از وظيفه، شغل، موقعيت اجتماعي، موقعيت جغرافيايي، تحصيلات ، وضعيت مالي و نظام طبقاتي در يابيم كه هستيم، از زندگي چه مي خواهيم، و زندگي از ما چه مي خواهد؟
2ـ آيا توانستيم بفهميم در همين برهه از زمان چه خطاهايي را مرتكب شديم و چه اشتباهاتي كرديم كه اگر نمي كرديم وضعيت زندگي ما بهتر از اين بود؟ و شايد سال 87 را بسيار بهتر از اينها آغاز مي كرديم؟
3ـ آيا توانستيم بفهميم چه دلهايي را شكستيم و چه كساني را ناراحت كرديم هر چند گذشته ها گذشته و نمي خوام در شما احساس گناه بوجود بيارم اما مي خوام انگيزه اي ايجاد كنم كه برويد و جبران مافات كنيد.
4-آيا توانستيد در يابيد چه اوقاتي را تلف كرديد بجاي اينكه بواقع وقتتان را در گردشهاي دسته جمعي، سينما ، كتابخانه ها، ورزشگاه ها، كنسرتها ، اماكن تفريحي، آثار باستاني، كوه، و
… بسر ببريد، صرف شكايت از زندگي و آه هاي افسوس بار كرديد؟5-آيا توانستيد آنچه را كه بود خردمندانه بپذيريد؟ تظاهر به لذت بردن نكنيد و بواقع زندگي را دوست داشته باشيد و در لحظهي اكنون زندگي را سر كنيد و بيهوده عصباني نشويد؟
۶ـ آيا توانستيد بر احساس گناه فايق آييد و احساس تقصير ها را رها كنيد؟
8ـ آيا توانسته ايم در يابيم كه چه چيز ناشناخته اي در آينده ما را نگران و مضطرب مي كند؟
۷ـ آيا در طي اين سال توانستيم به جايي برسيم كه نگران فردا نباشيم و حال را به خاطر آن هدر ندهيم؟
9ـ آيا توانستيم به حدي از استقلال رواني برسيم كه ديگر در قيد تاييد طلبي نباشيم و آيا توانستيم به جايي برسيم كه حد و مرز توقعات و انتظارات خود را بدانيم؟
10ـ آيا در زمينه عشق توانستيم به جايي برسيم كه ارزشهامان را بر معشوق تحميل نكنيم؟ و آزادي او را همچون آزادي خود محترم بشماريم؟
11ـ آيا به آن حد از رشد رسيده ايم كه موجب رشد و استقلال رواني ديگران شويم نه وابسته ساختن ديگران؟
12ـ آيا به آنجا رسيديم كه ارزشها و نظرات ديگران را كوركورانه نپذيريم و آنها را از صافي ارزشهاي خودمان رد كنيم؟
13ـ تا چه حد خواسته هاي قلبي خود را جامهي عمل پوشانديم؟
14ـ تا چه حد توانستيم آداب و رسومهاي خانوادگي وقت گير و پيش پا افتاده را كه يك عمر برده ’ آنها بوديم از جلوي راهمان برداريم؟
15ـ تا چه حد توانستيد خنديدن به خود و ديگران را به خنديدن با خو د و ديگران تبديل كنيد؟
16ـ تا چه حد توانستيد محيط زندگي خود را بيافرينيد بجاي اينكه زندگي شما را بيافريند؟
17ـ تا چه حد توانستيد خود را آنگونه كه هستيد بپذيريد و از قيد و بند ماسكها رهايي يابيد؟
18ـ آيا توانستيد از بند اهمالكاريها خود را رها كنيد؟
19ـ در مبارزات زندگي تا چه حد پيروز بوديد؟ و تا چه حد استقامت بخرج داديد؟
20ـ كجا صداقت را زير پا نهاديد و كجا با ديگران و با خود صادق نبوديد؟
21ـ كجاها ياوه گويي كرديد و كجاها غيبت شما را تسخير كرد؟ كجا ها ديگران را سر زنش و ملامت كرديد؟
22ـ از توان و خلاقيت و قدرت فكر خود در زندگي براي پيشبرد اهدافتان تا چه حد استفاده كرديد؟
23ـ از ديگران تا چه حد توانستيد بياموزيد؟ از شكستها ي زندگي تان چه چيزهايي ياد گرفتيد؟ و چه حد از زندگي را صرف سازندگي و شكوفايي كرديد؟
24ـ و تا چه حد خودتان را دوست داشتيد و به خود عشق ورزيديد؟
۲۵ـ امسال چند تا کتاب خونديد؟
۲۶ـ چه هدفهايي برای سال آينده تان تعيين کرديد؟
روي همين سوالات اگر فكر كنيد تحولات زيادي توي زندگي تون مي تونيد ايجاد كنيد و اين هم باشه بعنوان عيدي من به شما در آغاز سال جديد.
براتون سالي خوب و خوش و سرشار از سلامتي آرزو مي كنم.
1-
صفحهي دلم را
مهياي عشق
كرده بودم
که تو چون سايه اي آمدي
و رقص كنان
چون نسيمي رفتي
.
حال من ماندم و دل
و جاي پاهايت
برصفحه ی آن .
2-
اشكهايم
به صدا در مي آيند
همنوا با ترانه هاي باران
.
دلم اينجا نيست
پرستوها را می بينی؟!
-------------------------
پي نوشت : سهيلاي عزيز برايت آرزوي موفقيت مي كنم. و اميدوارم هر جا كه هستي سلامت و پايدار باشي دوست جان . مواظب خودت باش. دلم برات تنگ مي شه ولي گهگاه سري به من بزن.
1-
مي دانم كيستم
دفتر زندگي ام را
ورق ميزنم
داشتههايم را
در سياهي خطوط
و نداشتههاي وجودم را
در سپيدي لاي سياهيها
جستجو مي كنم
.
.
چه زيبا ميبخشيم
نداشته هايمان را.
2-
ديگر به شما نميانديشم
اي غمها
خوب ياد گرفتهام
به خود خنديدن را.
3-
براي زندگي عاشقانه ام
نه زياد پيرم
و نه زياد جوان
فقط مي دانم آماده ام.
در اوج خستگي از
روزمرگيها
آدمها را مي بينم
كه ساز نوروزي مي نوازند
.
زندگي هم!
.
.
من هم
غرق در
ديوانگي هايم
و عشق.
چه زيباست لحظهي آزاديت
از قيد عاشق و
بند معشوق
و چه زيباتر آنگاه که
معبود ترا
اقتدا كند
اي عشق.
1-
در آينه
به گريه هاي خنده آورم
مي نگرم
.
ميخندم ![]()
زمان منتظر نميماند.
2-
در باديه ی عشـــق كه مـــــــا قافيه باختـــــــتيم
در معــــــــــركه ي دل ســــــراز پا نشناختيم
عشق از من و دل آنچه كه مي خواست نداشتيم
ســــــــــوداي ثمر بخشي ِ بذري كه نكاشتيــــم
بــــيرون ز در ميـــــــــــكده همواره معــــطل
ما قافــــيه بازان كه ســـــــــــر از پا نشناختيم
1-
امشب هوس شعر مرا كُشت و مـــرا بُرد
آنجا كه دگر باره ميِ ناب مرا خـــــــورد
گشتم متــــحير ز مرام و خط و خالــــش
يك جام ننوشــــيدم از آن بادة نابـــــــش
رفتن به سرا پردة رندان که عجب نيست
بر ما كه خرابــيم و خرابــيم و خرابــيـم.
۲-
در اين شب ظلمانی
نه از سياهي شب غافلم
و نه در انتظار سپيدي سحرم
نماز عشقت
عاشقانه بپاي مي دارم
و همچو باد
دنيا را در خود در مي نوردم
چنان مست
كه گويي تمام هستي
از درونم در حال گذر است.
.
.
چون شهابي
پر سرعت
پر نور
سوزان
و سر انجام
نا پديد!
در بيكران هستي.